بنام خدا
ادامه مطلب فلسفه قيام عاشورا - بخش هفتم و قسمت اول نقد این نظریه
4. نظريه قيام براى تشكيل حكومت
يكى ديگر از ديدگاه هاى مهم درباره قيام امام حسين(عليه السلام) كه به ويژه در سه دهه اخير مطرح شده است، ديدگاه قيام به انگيزه پيروزى نظامى وتشكيل حكومت است.
بر اساس اين نظريه، پيروزى نظامى و تشكيل حكومت اسلامى براى امام(عليه السلام) مطلوب درجه يك و صلح شرافتمندانه، مطلوب درجه دو و شهادت، مطلوب درجه سه بوده است. با اين تفاوت كه آن حضرت نخست براى پيروزى نظامى وبعد براى صلح فعاليت كرد، ولى براى كشته شدن هيچ گونه فعاليتى نكرد، بلكه اين كارگزاران حكومت ضد اسلام بودند كه فرزند پبامبر(صلى الله عليه وآله)را كشتند و چنين خسارت بزرگى را بر جهان اسلام وارد ساختند.(51)
تأكيد بسيارى كه در اين نظريه شده است، اينكه شهادت، هدف از نهضت امام حسين(عليه السلام)نبوده است و ديدگاه قيام به انگيزه شهادت، از قرن هفتم با تأليف كتاب لهوف شايع شده است.(52) اين نظريه رواياتى را كه ديدگاه تعبد به شهادت را مورد تأكيد قرار داده، مورد بررسى و نقد قرار مى دهد(53) و ضمن نادرست شمردن چنين برداشتى از انگيزه قيام سيدالشهدا، يادآور مى شود كه: برخى از علما و فقهاى برجسته قرن چهارم و پنجم هجرى هم چون شيخ مفيد، شيخ طوسى و سيد مرتضى نيز براين باور بودند كه هدف از قيام امام حسين(عليه السلام)، شهادت نبوده است وحضرت نمى دانست در راه سفر به كوفه شهيد مى شود. اين قول در حدود سه قرن بين عالمان و انديشمندان شيعه مشهور بوده است و هيچ يك از عالمان شيعه با اين ديدگاه مخالفت نكرده است؛ اما در قرن هفتم مرحوم سيد بن طاووس با تأليف كتاب اللهوف فى قتلى الطفوف نظريه قيام براى شهادت را مطرح كرده كه با ترويج آن از آن زمان تاكنون، به يك باور مشهور تبديل شده است.(54) طرفداران اين ديدگاه براى اثبات نظريه خويش، به دلايل و شواهدى، تمسك كرده اند.(55)
نقد و بررسى اين ديدگاه
اين نظريه اگرچه در ظاهر مترقيانه و نوگرايانه به نظر مى رسد؛ اما در محرّف و وارونه جلوه دادن انگيزه نهضت امام حسين(عليه السلام)، دست كمى از نظريات دنيا گرايانه افرادى هم چون: ابن عربى، ابن كثير، ابن خلدون و... ندارد. چرا كه نخست اينكه: اين نظريه بر اين باور استوار است كه اگر چه ارزيابى امام(عليه السلام) در موازنه قوا و شرايط قيام، بر اساس واقع بوده؛ اما از حوادث پيش بينى نشده و پشت پرده آگاه نبوده و اين امر منجر به شكست نهضت او شد.(56) بنابراين امام(عليه السلام) از نگاه اين نظريه، شخصى است كه حتى به اندازه افرادى كه از روى دلسوزى از وى مى خواهند از رفتن به عراق و برپايى نهضت در آنجا منصرف شود، از قدرت لازم جهت پيش بينى حوادث غيرمترقبه برخوردار نبوده است! در حالى كه روشن است اگر حتى امام فاقد علم غيب فرض شود، باز نمى شود اورا آن قدر اشتباه كار دانست كه در مسائل بسيار مهمى كه با مصالح خود، خاندان و جامعه اش ارتباط حياتى داشته، حتى به ميزان نصيحت گويان، قدرت تشخيص حوادث آينده را ندارد. و اگر هم بشود اين مقدار اشتباه كارى را درحق امام مجاز دانست، در اين صورت ديگر نمى توان او را شايسته امامت و زمامدارى مسلمانان دانست؛ زيرا امامى كه از علم غيب بهره مند نباشد و درك و آگاهى ظاهريش نيز از نصيحت گويان عادى كمتر باشد، نه تنها هرگز نمى تواند رهبراصلاحات باشد، بلكه بى ترديد چنين كسى منشأ انواع بدبختى و نابسامانى است.
پی نوشت ها :
51. نعمت الله صالحى نجف آبادى، شهيد جاويد، چ دوازدهم، تهران، [بى ن]، 1361ش، ص 159.
52. همان، ص 106.
53. همان، ص 97 ـ 106 و ص 367 ـ 437.
54. همان، ص 455.
55. همان، ص 46 ـ 50 و ص 101 ـ 105.
56. صالحى نجف آبادى، همان، ص 56 و 97.
منبع : پایگاه جامع عاشورا


